دلتنگ یعنی چه "؟ دلتنگ یعنی من ..
یعنی تمام حواس پنجگانه ام کسی یا چیزی را صدا بزند ..
بی هیچ ادایی بی هیچ اصولی در عین نبودن در عین خالی بودن دلتنگم و دل تنگ هنوز برایم توجیه موجهی نیست ..
نامم در گور تمام شعر هایم را سوزاندم و و نفس نفس دودشان کردم ..
نشسته ام بر سریری که غیر از نعش بارش نمیکنند ..
هیچ خورشیدی هیچ ماهی در دست هایی که ندارم جای نمیگیرند ..
دلتنگ دوستانی که یادی از یادگار ها هم نمیکننند ..
مردم در خودم پیچیدم و ندیدید در خودم گره خوردم و ندیدید..
ناله میزنم ..
دوستانی که بدتان می آید از غش و ضعف شاعری که تنهایی را با تمام وجود دلتنگ میشود من از تنهایی خودم ضربه نخوردم از تنهایی شما دلگیرم ..
دوست خوبی بودم دوست انسانی بودم که تنها ضرر مسری ام شاعری بود ..
افتادگی از نفس در قفس افتادن است و ایستادگی مردنی است که هیچ علامتی ندارد ..
دست هایم تکان میخورند انگشتانم صاحب شدید ترین احساساتند . و دهانم صبح های بوی گند حرف های خورده ام را میدهد ..
من هم انسانی هستم که نام غم انگیز آدم را به دوش میکشد ..
نمیتوانم سر پای این زندگی زانو بغل کنم ..
افتاده ام در قفسی بی نفس که پر پر زدنم را خوم میبینم نپریدنم را دیگران ..
من بلند میشوم و داد خواهم زد: از من که گذشت من برای تنهایی شما دلگیرم ..
برچسب:
نویسنده: gochali