خرید بک لینک
بخوانید از صفحه ی چهل و نه کتاب "روح پراگ" نوشته ی ایوان کلیما و ترجمه ی خشایار دیهیمی:

در طول دو سال گذشته بسیار سفر کرده ام. شهرهای بسیاری را دیده ام و کلیساها، موزه ها، گالری ها، باغ ها و قصرهای بسیار. این دیدارها ملغمه ی غریبی از احساسات و تأثرات در من بر جای گذاشته است، و علی الخصوص این احساس شک را که در کجا باید منتظر دیدن چه چیزی باشم. احساس شک حاصل خاطرات بد نیست؛ احساس شک حاصل این است که به ندرت وقت آن را پیدا می کنم که رابطه ای با این شهرها برقرار کنم. هر شهری مثل یک آدم است: اگر رابطه ی اصیلی با آن برقرار نکنیم، فقط نامی بر جای می ماند، یک شکل و یک صورت بیرونی که خیلی زود از حافظه و خاطره مان می رود و رنگ می بازد. برای برقرار کردن چنین رابطه ای، باید بتوانیم شهر را با دقت ببینیم و شخصیت خاص و استثنایی آن را دریابیم. آن «من ِ» هر شهر، روح شهر، هویت آن، و شرایط زندگی آن که در طول زمان و در عرض مکان آن پدید آمده است.


برچسب: نویسنده: gochali تاريخ: چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت: 19:26

صفحه بندی