خرید بک لینک
جلو درب خونه نشسته بودم یک توپ رنگارنگ تو دستم بود حدود سه سال بیشتر نداشتم تکیه پشتم به درب بزرگ چوبی سفید رنگ بود و پاهایم را به طرفین رو پله جلو درآویزان کرده بودم و با خودم شعرهای روسی کودکانه باصدای بلند میخواندم

خانمی با موهای مجعد و با یک لبخند نزدیک شد و آرام کنارم نشست و گفت دخترم داییت دوست ماست گفتم کدوم دایی گفت اون که نظامیه گفتم دایی نظیررو میگی گفت آره گفتم من خیلی دوستش دارم الان کجاست گفت برات عروسک خریده داده برات آوردم گفته برو از جلو در دختر خواهرم رو بیار آرام گفتم :گفت تامارا و اون خانم فرصت طلب گفت اره تاماراجان گفت تامارا بیا بامن بریم پیش دایی

من که تمام اطلاعات رو تو سادگی خودم به اون خانم داده بودم دست اونو گرفتم و رفتم تو فایتون نشستم

براتون بگم فایتون همون درشکه خودمونه

درشکه حرکت کرد رفت ورفت و خونه ما دورو دورتر شد تا مثل یک نقطه از چشمم ناپدید شد منو جلو درب یک خونه قدیمی پیاده کردن خونه خیلی وحشتناک به نظر میرسید و کم کم ترس برمن مسلط شد و داد زدم دایی نظیر کجایی و خانم جلو آمد دست مرا گرفت به طرف یک اتاق برد اتاق تاریک بود و چند مرد قد بلند که ریشهای عجیب غریب داشتن دور یک حوض که توش سیب سرخ انداخته بودن حلقه زده بودن و منو بردن کنار اون حوض و ازم خواستن از تو حوض سیب بگیرم و بعد هر کدام یک چاقو تیز که تو نوری که از پنجره میتابید برق میزد دستشون بود و آماده شده بودن برا زدن به من و من از دنیا بی خبر در تلاطم گرفتن سیب

یکدفعه صدای دایی نظیر و صدای پوتینهاش به گوشم آشنا آمد داد زدم دایی نظیر من اینجام که یکی از اون مردا دهان منو با دست گرفت ولی من دستش رو گاز گرفتم و به طرف در دویدم که همه به طرف من دویدن و من دادمیزدم کمک کمک

دایی صدای منوشنید و در رو با بقیه افرادش شکست و با اسلحه وارد شد هر کدوم به سمتی فرار کردن و من که قلبم مثل گنجیشک میزد خودم رو تو بغل دایی انداختم و حالا نبوس کی ببوس

دایی تو کجا بودی اینا گفتن منو پیش تو میارن ولی گولم زدن و ماجرا رو براش تعریف کردم

دایی از کجا مرا پیدا کرده بود ماجرا این بود که مامان میاد دم در میبینه من نیستم و همسایه روبرو مشخصات اون خانم و درشکه رو میده و مامان میفهمه دختر کوچولوش رو دزدیدن و به دایی نظیر خبر میده و با دادن نشونیها توسط همسایه دایی اونجا رو پیدا میکنه

دایی برای مادرم تعریف کرد که اینها جزءادیانی هستند که با خون دختر نابالغ نون درست میکنن و میخورن و این رسم یکی از اعیادشونه

و مادرم شکر خدا رو کرد که این اتفاق نیافتاده ولی نمیدونم مادری که اینقدر منو دوست داشت چرا اینطور قید منوزد و راحت از من گذشت .شما چی فکرمیکنید .


مدل های عینک آفتابی براتون گذاشتم برید حالشو ببرید
البته این مدل های جدید 2013 عینک آفتابی را از سطح فروشگاه ها جمع اوری کردم

عینک ریبن مدل RayBan CAT 8657

عینک ریبن مدل RayBan CAT 8657

عینک ریبن اصل

برچسب: نویسنده: gochali تاريخ: يکشنبه 14 مهر 1392 ساعت: 18:53

صفحه بندی